اینها رو بخوان سالم بمان :
خلاصه ای از زندگی نامه دکتر محمد مصدق
خلاصه ای از زندگی نامه دکتر محمد مصدق

نشانه‌های سجاوندی

عجب سازنده ی این علامت عرب دولاب است

خلاصه ای از زندگی نامه دکتر محمد مصدق

خلاصه ای از زندگی نامه دکتر مصدق

Playlists werden geladen

زندگی نامه دکتر مصدق

موسسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
                                                 بسمه تعالی
یوسف حنا(مسیحی لبنانی مسلمان شده به دست شهید نواب):«او(نواب) جسم نحیفی داشت اما روح بزرگی در این جسم نحیف حكومت می كرد كه گویی می خواست تمام دنیا را در میان وح خودش ودر میان پنجه های پر قدرت خودش هضم كند».
زندگی نامه سید مجتبی تهرانی معروف به نواب صفوی، در سال 1303 شمسی در خانواده ای روحانی و اصیل در خانه  محقری در خانی آباد تهران قدم به عرصه ی وجود گذاشت. پدر او مرحوم سید جواد میرلوحی، از روحانیانی بود كه در اثر فشار حكومت رضاخان مجبور به ترك لباس روحانیت شد، اما از طریق تصدی وكالت دادگستری همچنان به داد مظلومان می رسید.مرحوم سید جواد در سال 1314 یا 15 در پی مشاجره و درگیری لفظی با (داور) وزیر عدلیه ی رضاخان،  یك سیلی نثار وی كرد كه در اثر آن سه سال به زندان افتاد.در اواخر سال 1320، پس از طی تحصیلات ابتدایی و متوسطه، رهسپار حوزه علمیه نجف اشرف شد. شهید از طرف مادر به سادات دُرچه اصفهان منتسب و از طرف پدر میرلوحی است.شهید عنوان نواب صفوی را از خاندان مادر به ارث برده است.شهید پس از ورود به نجف اشرف، بدون كوچكترین درنگی به فراگیری مقدمات پرداخت و روابط تنگاتنگی با علمای دلسوز و بیدار و مبارز از جمله صاحب كتاب جهانی و كم نظیر الغدیر، آیت الله علامه امینی قدس سره برقرار كرد.اعدام انقلابی كسروی و اعلام موجودیت فداییان اسلامفدائیان اسلام كه از اولین وسازمان یافته ترین حركت های مذهبی ایران در دوران معاصربه حساب می آمد، بی شك شهرت ومحبوبیت خود را از روح بلند وآرمان طلب نواب می گرفت.                                             بعد از شهریور 1320 و فراگیر شدن جنگ جهانی دوم، ایران نیز گرفتار شرایط دشواری شد، از یك طرف مورد تجاوز متفقین قرار گرفت، و از طرف دیگر سود جویانی قلم به مزد و اجیر، از آزادی سوء استفاده می كردند و از  طریق ترویج فرهنگ غربی به جان مسلمانان افتاده بودند و درصدد بودند تا آنچه رضاخان از طریق زور  قلدری نتوانسته بود انجام دهد، از طریق قلم و نگارش با مخدوش نمودن تاریخ اسلام انجام دهند.«احمد كسروی» از جمله افرادی بود كه خط معارض و مهاجم علیه اسلام  تشیع را دنبال می كرد. او نه تنها در كتاب «شیعی گری» به روحانیت، مقدسات اسلامی، پیشوایان مذهب تشیع و امامان بحق و معصوم علیهم السلام حمله می كرد، بلكه در كتاب های صوفی گری، بهاییگری، مادی گری و حتی تاریخ مشروطیت، مقدسات دینی و روحانیت را مورد حمله قرار داد.نواب با كتاب های كسروی در نجف آشنا شد و موجی از احساسات مذهبی و دینی وجودش را فرا گرفت.كتاب ها را نزد علما برد و از آن ها نظر خواست. همه حكم به مهدور الدم بودن نویسنده ی كتاب ها دادند.سید در اواخر 1323، وارد تهران شد و بدون درنگ به خانه ی كسروی رفت و او را از گفتن و نوشتن سخنان توهین آمیز به اسلام و ائمه ی شیعه علیهم السلام و روحانیت برحذر داشت و وقتی مطمئن گردید كه وی اصلاح پذیر نیست، آماده ی اجرای حكم الهی شد.شهید نواب در هشتم اردیبهشت 1324، در سر چهارراه حشمت الدوله به كسروی حمله كرد ولی توسط پلیس دستگیر و زندانی شد. بعد از آزادی از زندان، موجودیت فداییان اسلام را طی یك اعلامیه ی رسمی با جمله ی هوالعزیز و تیتر « دین و انتقام» اعلام كرد و اعدام كسروی را پیگیری نمود.نواب صفوی به تدریج با جاذبه ی خود، جوانانی چون شهید سید حسین امامی را جذب نمود و امامی در 20 اسفند 1324، بر كسروی یورش برد و او را زیر ضربات اسلحه ی سرد و گرم قرار داد و چون فرشته ی قهر جانش را گرفت.فداییان اسلام و مجریان حكم الهی دستگیر شدند و خبر اعدام انقلابی كسروی در همه جا منتشر شد و مردم مسلمان را غرق در شادی و سرور نمود.بعد از سال 1327، كه جنبش ملی شدن صنعت نفت به اوج خود رسید و فعالیت گروه های مخالف رژیم علنی شد و اقلیت موجود در مجلس مانع تصویب قرار داد «گس گلشاییان» گردید، رژیم استبدادی شاه برای این كه حتی اقلیت مخالفی نیز وارد مجلس نشود، توسط «هژیر» دست به تقلب در انتخابات زد و به بهانه ی ترور شاه و دست داشتن آیت الله كاشانی در این ترور، ایشان را بازداشت و به لبنان تبعید كرد.فداییان اسلام «هژیر» را اعدام انقلابی كردند و با نامزد نمودن آیت الله كاشانی و مصدق، گروه اقلیت دوباره به مجلس راه یافت.با وجود این كه نواب میانه ی خوبی با ملی گراها نداشت، اما با توجه به رهبریت آیت الله كاشانی و به منظور وحدت مبارزات اسلامی و ملی، از همگامی و همراهی با آن ها دریغ نورزید.اعدام انقلابی رزم آرارزم آرا نخست وزیر رژیم پهلوی و دست نشانده ی انگلستان، با ملی شدن صنعت نفت به شدت مخالفت می كرد و می گفت كه ملت ایران توانایی و لیاقت اداره ی این صنعت عظیم را ندارد و به عناوین مختلف در تصویب این قانون در مجلس شورای ملی كارشكنی می كرد.در روز 16 اسفند 1329 زمانی كه اتومبیل رزم آرا جلوی مسجد امام (شاه سابق) توقف كرد و نخست وزیر جهت شركت در ختم آیت الله فیض قصد ورود به صحن مسجد را داشت، خلیل طهماسبی بی درنگ از پشت سر با شلیلك سه گلوله او را از پای درآورد و خود نیز توسط مأموران دستگیر شد.او در بازجویی می گوید:  من نمی گویم سمندر باش یا پروانه باش      چون به فكر سوختن افتاده ای مردانه باشبلی من طهماسبی هستم و باكی از كشته شدن ندارم، برای این كه خدای متعال می فرماید:وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوُا فی سَبیلِ اللهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَپس شما این را مسلم بدانید كسی كه شخصیتی را تشخیص داد خائن به دین و مملكت است ترس از كشته شدن ندارد. آن ها زنده اند. ما معتقد به این حقایق هستیم.»   قتل رزم آرا در دل رژیم چنان وحشتی انداخت كه دولت بعدی (حسین علاء) نتوانست با ملی شدن صنعت نفت مخالفتی نماید و مجبور به استعفا گردید و مجلس، مصدق را به نخست وزیری انتخاب كرد.آیت الله كاشانی در مصاحبه ای در رابطه با قتل رزم آرا چنین اظهار نظر كرد:«این عمل (هلاكت رزم آرا) به نفع ملت ایران بود و آن گلوله و ضربه عالیترین و  مفیدترین ضربه ای بود كه به پیكر استعمار و دشمنان ملت ایران وارد آمد» و در مصاحبه ای دیگر اظهار می دارد:« نخست وزیر مقتول در زمان حیات خود از منافع شركت نفت جنوب و سیاست استعماری انگلستان به شدت حمایت می كرد. چون عموم طبقات مردم ایران با تصمیم قطعی و خلل ناپذیری برای كوتاه كردن دست طمع سیاست استعماری نفت جنوب قیام كرده بودند، پافشاری رزم آرا برای مقاوت در مقابل افكار عمومی ملت ایران و حمایت از شركت نفت باعث خشم شدید و عمومی مردم ایران گردید و جوانی غیور، وطن پرست و متدین از میان مردم ایران برخاست و نخست وزیر بیگانه پرست را به جزای اعمال خود رسانیددر مصاحبه با دیلی اكسپرس نیز آزادی قاتل رزم آرا را خواستار شد و علت انجام این عمل را نیز خدمت به ایران و مردم مسلمان آن و بفرمان و حكم محكمه ی افكار عمومی عنوان كرد.در مرداد 1331، ماده ی واحدی به تصویب مجلس رسید كه چون خیانت حاجی علی رزم آرا بر ملت ایران ثابت گردیده، هر گاه قاتل او استاد خلیل طهماسبی باشد به موجب این قانون مورد عفو قرار می گیرد.بدین ترتیب در 23 آبان همان سال، طهماسبی پس از دو سال و اندی از زندان آزاد گردید.آیت الله كاشانی در پی آزادی شهید طهماسبی او را به عنوان «شمشیر برّان اسلام» و «مجری اراده و افكار ملت ایران» مورد ستایش قرار داد.
نامه ی شهید نواب صفوی به دكتر مصدق
شهید قبل از كودتای 28 مرداد 1332، در نامه ای به دكتر مصدق او را از سقوط دولت با خبر و به وی جهت اجرای احكام الهی هشدار می دهد.         «هو العزیزآقای دكتر محمد مصدق نخست وزیرپس از سلام،شما و مملكت در سخت ترین سراشیب سقوط قرار گرفته اید. چنانچه احساس كرده و معتقد شده باشید كه نجات بخش شما مملكت، اجرای برنامه ی مقدس پیغمبر اكرم صلی الله علیه وآله می باشد و پس از تمام جریانات گذشته آماده ی اجرای احكام مقدس اسلام باشید، قول می دهم كه شما و مملكت را به یاری خدای توانا و به بركت اجرای احكام و تعالیم عالیه ی اسلام از هر بدبختی و سقوط و فسادی حفظ نموده،  به منتهای عزت و سعادت معنوی و اقتصادی برسانم.»8 شوال المكرم ه.ق 137230 خرداد ماه ه.ق 1332 نواب در زندان مصدقتیر ماه سال 1330 وقتی نواب از خانه یکی از فدائیان اسلام خارج میشود، از سوی مأموران آگاهی دستگیر و زندانی میشود. سید به خاطر سخنرانی 2 سال پیش در آمل و شکستن شیشه مشروب فروشی به زندان میافتد، این در حالی رخ میدهد که مصدق نخست وزیر این دوره است.حقیقت این است که نواب خواستار اجرای احکام اسلامی و در مراحل بعد، تأسیس حکومت اسلامی است، لیکن مصدق در جبهه ملی موافق او نیست. پس از دستگیری نواب (رهبر فدائیان اسلام) افرادی که پیش از وی دستگیر شده بودند آزاد میشوند. سید محمد واحدی از آن جمله است. واحدی نامه ای به مصدق نوشته، خواستار آزادی رهبر فدائیان اسلام میگردد و با جواب نا مساعد وی، در اواخر مرداد 1340 فدائیان اسلام اعلام برگزاری مراسم سخنرانی داده و در پی آن 38 نفر از آنها بازداشت و تبعید میشوند. نواب صفوی با شنیدن این خبر اعتصاب غذا میکند و آیت الله سید محمد تقی خوانساری و آیت الله صدر طی نامه های جداگانه ای به آبت الله کاشانی و دادستان وقت آزادی رهبر فدائیان اسلام و تبعیدیها را خواستار میشوند. پس از یکی دو روز تبعیدیها باز میگردند و نواب پس از سه ماه حبس در عصر مصدق آزاد میگردد. کنگره اسلامیشب معراج رسول اکرم (ص) 27 رجب 1350 ق. مطابق با 1931 م. است. از اندیشمندان اسلامی دور ترین نقاط جهان دعوت به عمل آمده تا خشم امت اسلامی را در مورد انتقال اراضی مسلمانان به صهیونیست ها به معرض نمایش گذارند و نظرات خویش را برای آزادی قدس بیان دارند.یازدهم شهریور 1332 نواب دست به این سفر مقدس میزند تا با حمایت از مردم مسلمان فلسطین، سیاست صهیونیستی انگلستان را محکوم سازد. مسیر حرکت نواب از ایران به بغداد و از آنجا به بیروت و بیت المقدس است. وی در اولین جلسه از جلسات شش روزه كنگره عظیم اسلامی با نطقهای حماسی خویش به زبان عربی، فریاد بیدار باش سر میدهد و زمانی که برای تماشای بخش اشغالی قدس میروند با لحنی آمرانه همراهان را به نماز میخواند. نماز در مسجد مخروبه ای که در یک کیلومتری شهر قدس قرار دارد.                                   وی میگوید: هر کس آماده شهادت است همراه ما شود.تمامی اعضا به امامت آن سید مجاهد نماز میگذارند. سربازان اسرائیلی دست روی ماشه مسلسلها، از کار سید در حیرت میمانند. سید با این حرکت یاد آور میشود که برای آزادی قدس باید با پرچم سرخ شهادت به میدان رفت. در همین زمان با یاسر عرفات كه مشغول تحصیل در دانشگاه های مصر بود دیدار كرده و او را به مبارزه برای آزادی سرزمین فلسطین دعوت می كند.پس از پایان کنگره اسلامی، نماینده جمعیت اخوان المسلمین مصر با نواب صفوی آشنا میشود و شیفته وی میگردد و از او دعوت میکند تا به سفر خویش ادامه داده، از مصر هم دیدن نماید. نداشتن امکانات مالی این سفر را به تعویق  می اندازد تا حضرت علامه امینی زمینه سفر را آماده می سازد.دولت ژنرال نجیب بر سر کار است و در بین آنها بر سر قدرت بین نجیب و عبد الناصر کشمکش وجود دارد. در این حال دو جوان از جمعیت اخوان المسلمین به شهادت رسیده اند و از نواب دعوت میشود تا در دانشگاه الازهر قاهره سخنرانی کند. مأموران نظامی با شلیک تیر نظم مجلس را بر هم میزند و چند نفر پلیس نواب را تحت الحفظ به وزارت کشور میبرند و مورد بازجویی قرار میدهند. سید میگوید: در مصر باید احکام قرآن اجرا گردد. باید مصر وابستگی خود را قطع کند و کانال سوئز ملی شود.دولت مصر جمعیت اخوان المسلمین را منحل اعلام میکند و اخراج فوری نواب را صادر مینماید اما بعد دستور پذیرایی وی به وزیر اوقاف مصر ابلاغ میشود. نواب طی ملاقاتهایی با نجیب و جمال عبد الناصر، موقعیت اخوان المسلمین را برای تحکیم دولت انقلابی مصر یاد آور میشود.بعد از رخداد 28 مرداد 1332، سه پیشنهاد از طرف شاه توسط امام جمعه به نواب در به شرط عدم ورود در مسایل سیاسی داده شد. وی صد هزار تومان پول نقد داشت تا در صورت قبول پیشنهاد از طرف نواب به او داده شود.پیشنهاد های شاه عبارت بودند از:       1-  در یکی از کشور های اسلامی به عنوان سفیر اعزام شود.               2-  منزلی برای وی در نظر گرفته شود و ماهی 10 هزار تومان حق سفره پرداخت شود.        3-  با همکاری شما یک حزب بزرگ اسلامی تشکیل شود و هزینه آن را دربار تأمین نماید. نواب با کمال قاطعیت به امام جمعه میگوید:«خجالت نمیکشی مرا به درگاه معاویه دعوت میکنی» و شاه را توله سگ خطاب كرده واو را به مرگ تهدید می كند.امام جمعه وجه نقد را برداشته، به سرعت میرود. پیش از این برای رهبر فدائیان اسلام تولیت استان قدس رضوی پیشنهاد شده بود و ایشان رد کرده بودند. پایان كار فداییان اسلامفداییان اسلام از راه تشكیل جلسات تفسیر قرآن و اسلام شناسی بر اساس مكتب تشیع، به فعالیت خود ادامه می دادند و پرچم سبز و سفید خود را با كلمات زیبای «لا اله الا الله، محمد رسول الله و علی ولی الله» آراسته بودند.در آن موقع در دولت حسین علاء پیوستن ایران به پیمان بغداد مطرح بود كه در حقیقت ایران یكی از اقمار منطقه ی انگلیس و  امریكا می شد. فداییان اسلام در 25 آبان كه علاء برای شركت در ختم مرحوم سید مصطفی كاشانی وارد مسجد امام (شاه سابق) شد توسط مظفر ذوالقدر هدف قرار گرفت اما گلوله به او اصابت نكرد و جان سالم به در برد.در اول آذر 1334، نواب و خلیل طهماسبی و عبدالحسین واحدی و جمعی دیگر از فداییان اسلام دستگیر شدند و در یك محاكمه ی فرمایشی نواب، سید محمد واحدی و مظفر ذوالقدر محكوم به اعدام شدند. درصبحدم سرد و تاریك بیست و هفتم دیماه سال 1334 – مصادف با 3 جمادی الثانی سالروز شهادت حضرت فاطمه (س)-آنگاه كه نیمی از آسمان سیاه، خون شفق را مزمزه می كرد سرانجام انتظار به پایان رسید، جلادهای رژیم دژخیم و سرسپرده پهلوی درب سلول های رهبر فدائیان اسلام و سه تن از یاران باوفایش را گشودند وتنها تقاضای رهبر و پیروان غسل شهادت بود. زندانبان برایشان آب مهیا كرد. زندانیان غسل كردند و به نماز شب شهادت ایستادند و خدای را سپاس گزاردند كه موفقشان داشت تا به عهد ازلی همواره وفادار بمانند. از محكومان پرسیدند كه آخرین تقاضایتان چیست و سیدمجتبی خواست كه لباس روحانیتش را به او بازگردانند تا درآخرین لحظات بالباسی كه به آن و به مكتبش همیشه عشق می ورزید، درخون بغلطد.
تمامی افسران و درجه داران و افراد لشگر 2 زرهی، كه درمیدان تیر لشگر، شاهد شهادت رادمرد از جان گذشته  اسلام و فدائیان بودند، بعدها متفقا گفتند، ما از شهامت، شجاعت، دلیری و مردانگی نواب صفوی متحیر بودیم. همه گفتند هیچ محكوم به اعدامی تاكنون از مرگ با این همه دلیری و بی اعتنایی استقبال نكرده است.
دشمن تصور می كرد با اعدام این بزرگ مدافع حق و عدل وانسانیت می تواند كاخ رفیعی راكه با فداكاری فرزندان اسلام و ایران سر به فلك كشیده است درهم بكوبد غافل از اینكه درختی كه با خون پاك این عزیزان ملت مسلمان ایران آبیاری شده، به قدرت هیچ توفانی ازپای نمی افتد، چنانكه طوفان حرص و شهوت و خیانت اجنبی و سرسپردگانش نتوانست كوچكترین لطمه به آن وارد آورد.جمعیت فداییان اسلام و بخصوص رهبر آن، نواب صفوی و معاون او، سید عبدالحسین واحدی در تقویت و روی كار آمدن جبهه ی ملی و تصویب ملی شدن صنعت نفت ایران و انتخاب اعضای جبهه ی ملی به نمایندگی مجلس بازگشت آیت الله كاشانی از تبعید، نقش اساسی داشتند و اگر قیام مسلحانه ی آن ها نمی بود و رژیم پهلوی از این جمعیت حساب نمی برد، هیچ یك از موارد یاد شده عملی نمی شد. منشور حکومت اسلامیجناب نواب صفوی با تألیف کتابی تحت عنوان «جامعه و حکومت اسلامی» و انتشار آن در آبان سال 1329 روش صحیح حاکمیت را بیان می دارد. او معتقد است جز با حرکت ریشه ای و تقویت فرهنگ اصیل اسلامی در جامعه با استکبار جهانی نمیتوان مقابله کرد. این سید مجاهد به پیروی از نامه حضرت امیر المومنین علی (ع) به مالک اشتر،اصول سیاسی اسلام را به مردم بیان میکند و به شاه و غاصبان حکومت هشدار میدهد که در صورت اجرا نکردن دستورهای اسلامی به دست فرزندان مقتدر و فدا کار اسلام از بین خواهد رفت.نواب صفوی در جهت نیل به حکومت اسلامی و استقرار مدینه قرآنی غدیر گام بر میدارد و خود را به قالبهای حکومت مشروطه محدود نمیسازد. محتویات كتاب راهنمای حقائق كه نواب آن را در ارتباط با برنامه  ی حكومت اسلامی نوشته بود مسائلی از حرام وممنوع بودن مشروبات الكلی و مواد مخدر تا سینما وموسیقی ، رسیدگی به بیكاران و فقیران ، مبارزه با مفاسد اقتصادی ،صلاحیت های مبلغان،حقوق شرعیه،وزارت فرهنگ،دانشگاه ها،‌وزارت دادگستری،نظارت بر كسب وكار وپیشه، وزارت خارجه، وزارت جنگ و .   
 
 
 

 

 
 
 

بیوگرافی و زندگینامه

محمد مصدق فرزند ميرزاهدايت‏الله وزير دفتر در سال 1261ش در تهران متولد
شد. نسبت او از سوي مادرش نجم‏السلطنه به فتحعلي شاه مي‏رسيد. پس از پايان
تحصيلات مرسوم زمان به دربار ناصري راه يافت و با فوت پدر از سوي
ناصرالدين شاه ملقب به « مصدق‏السلطنه» شد. در زمان مظفرالدين شاه مستوفي
خراسان شد اما با تأسيس مدرسه علوم سياسي در تهران، او که به فراگيري علم
علاقه بيشتري داشت شغل دولتي را رها کرد و به تهران آمد تا به اين مدرسه
راه يابد.

پس از چندي با مشروطه‏خواهان همآوا شد. پس از پيروزي انقلاب مشروطه
کانديداي نمايندگي نخستين دوره مجلس شوراي ملي بود اما کمي ِ سن باعث رد
اعتبارنامه‏اش شد.

مصدق بار ديگر براي ادامه تحصيل راهي اروپا شد اما بيماري مانع تحصيل شد و
به تهران بازگشت تا اينکه مجدداَ خانواده خود به اروپا رفت و
موفق به اخذ مدرک دکترا در رشته حقوق شد. پس از بازگشت به موطن مدتي در
مدرسه علوم سياسي تدريس کرد و از پذيرش مشاغل دولتي سرباز زد. او که از
مخالفان وثوق‏الدوله بود در زمان صدارت وي تهران را ترک کرد و به اروپا
رفت و زماني که مسئله انعقاد قرارداد 1919 مطرح شد مصدق در نشريات خارجي
مقالات متعددي بر ضد اين قرارداد منتشر کرد.

با سقوط وثوق‏الدوله و روي کار آمدن مشيرالدوله، دکتر مصدق به ايران
بازگشت و مدتي نيز استاندار فارس بود. اما وقتي نوبت به صدارت
سيدضياءالدين طباطبايي رسيد، مصدق به اعتراض از استانداري فارس استعفا کرد
و احمدشاه نيز استعفاي وي را پذيرفت.

دکتر مصدق پس از برکناري سيدضياء در 1300، يک سال حکومت آذربايجان را
عهده‎دار بود که به خوبي نيز از عهده آن برآمد و پس از آن در دولت
ميرزاحسن خان مشيرالدوله به وزارت خارجه منصوب شد. اما دولت مشيرالدوله
ديري نپاييد و حال نوبت صدارت سردارسپه بود. مصدق در اين دولت سمتي نداشت
و خود را براي انتخابات دوره پنجم مجلس شوراي ملي کانديدا کرد و به مجلس
راه يافت. مجلس پنجم، همان مجلسي بود که نمايندگان آن رأي به انحلال سلطنت
قاجار دادند اما وکلايي چون دکتر مصدق، سيدحسن مدرس و چند نماينده ديگر با
اين طرح مخالفت کردند. دکتر مصدق در نطقي با ادله قانوني مخالفت خود را با
واگذاري سلطنت به رضاخان چنين شرح داد و ديکتاتوري رضاخان را پيش بيني کرد:

            در مملکت مشروطه رئيس‏الوزراء مهم است نه پادشاه. پادشاه فقط
مي‏تواند به واسطه رأي اعتماد مجلس يک رئيس‏الوزرايي را به کار بگمارد.
خوب اگر ما قايل شويم که آقاي رئيس‏الوزراء پادشاه بشوند آن وقت در کارهاي
مملکت هم دخالت مي‏کنند و همين آثاري که امروز از ايشان ترشح مي‏کند در
زمان سلطنت هم ترشح خواهد کرد. شاه هستند، رئيس‏الوزراء هستند، فرمانده کل
قوا هستند.

دکتر مصدق در دوره ششم نيز نماينده مجلس بود و سيدحسن مدرس با
طرحهاي رضاشاه مخالفت خود را ادامه داد و پس از پايان اين دوره مجلس از
سياست کناره گرفت و گاه در احمدآباد و گاه در اروپا بود. اما شهرباني
رضاخان مصدق را بي نصيب نگذاشت و در 1319 دستگير و به بيرجند و احمدآباد
تبعيد شد. يک سال بعد، در شهريور 1320 پس از سقوط رضاخان، مصدق نيز آزاد
شد و اين بار به نمايندگي دوره 14 برگزيده شد. از اقدامات وي در اين مجلس
مخالفت با تصويب اعتبارنامه سيدضياءالدين طباطبايي و برشمردن خيانتهاي وي،
مخالفت با واگذاري امتياز نفت شمال به شوروي و ارائه طرح منع نخست‏وزير،
وزير و اشخاص ديگر براي مذاکره درخصوص امتياز نفت با نمايندگان کشورها يا
شرکتهاي خارجي بود که اين طرح وي همان روز ارائه به تصويب رسيد و عملاَ
دولت را در واگذاري امتياز نفت فلج کرد. از مخالفان اين طرح نمايندگان
توده‏اي مجلس چون ايرج اسکندري، رضا رادمنش و بودند. مصدق در انتخابات
دوره پانزدهم متوجه دخالت دولت قوام در انتخابات شد و همفکران
خود 4 روز در دربار متحصن شد. اما اين تحصن نتيجه‏اي نداشت و قوام‏السلطنه
بر اريکه قدرت تکيه زد.

در انتخابات دوره شانزدهم، مصدق ديگر همفکران خود بار ديگر براي
کسب آزادي انتخابات در دربار متحصن شدند و اين بار نتيجه اين تحصن تشکيل
حزبي به نام ” جبهه ملي“ و ابطال انتخابات تهران بود. دکتر مصدق در مجلس
شانزدهم عضو کميسيون مخصوص نفت بود و براي ملي شدن صنعت نفت ديگر
نمايندگان جبهه ملي تلاش مي‏کرد.

در 1329 سپهبد حاج علي رزم‏آرا نخست‏وزير شد و نمايندگان جبهه ملي به شدت
با وي مخالفت کردند چرا که او از مخالفان سرسخت ملي شدن صنعت نفت بود.
ترور او راه را براي پيشبرد مقاصد مليون باز کرد و در 29 اسفند 1329، مجلس
صنعت نفت را ملي اعلام کرد.

دولت علاء که پس از رزم‏آرا روي کار آمده بود توان صدارت در آن اوضاع
بحراني را نداشت و به همين خاطر، نخست‏وزيري به دکتر مصدق واگذار شد و او
در ارديبهشت 1330 دولت خود را بدون اطلاع قبلي اعضاي جبهه ملي معرفي کرد و
اين خود موجب کدورت اعضاي جبهه ملي شد.

از اولويتهاي دولت دکتر مصدق ملي شدن صنعت نفت و قطع دست استعمار انگلستان
از اين صنعت بود و او موفق شد به رغم مشکلات فراواني که بر سر راهش بود
اين طرح را اجرا کند و شيرهاي نفت را بر روي انگلستان بست. دکتر مصدق در
خرداد 1331 براي حضور در دادگاه لاهه که انگلستان شکايت خود را در مخالفت
با ملي شدن نفت ايران به آن ارجاع داده بود راهي هلند شد. مصدق پس از
بازگشت دولت جديد خود را به شاه معرفي کرد. در اين دولت پست وزارت جنگ را
نيز خود برعهده گرفته بود که با مخالفت شاه مواجه شد. شاه چندان تمايلي
نداشت که کل قدرت را به وي واگذار کند. نتيجه اين بحث و جدل، استعفا و
خانه‏نشيني مصدق بود. اما رهبر روحاني نهضت ملي شدن نفت آيت‏الله کاشاني
اين بار زمام امور را در دست گرفت و قيام 30 تير حاصل فراخوان وي بود.
مصدق تنها 4 روز از نخست‏وزيري برکنار شد و قوام‏السلطنه که چندان رقيب
مناسبي براي او نبود دولتش در 30 تير 1331 سقوط کرد. همزمان با اين
پيروزي، ديوان لاهه نيز رأي خود را به نفع ايران صادر کرد و عدم صلاحيت
خود را در رسيدگي به شکايت دولت انگلستان اعلام نمود.

دکتر مصدق از روز 31 تير 1331 تا 28 مرداد 1332 بار ديگر بر مسند
نخست‏وزيري تکيه زد اما توطئه‏هاي مخالفان داخلي و خارجي و اختلافي که بين
او و آيت‏الله کاشاني به وجود آمد، درها را براي رخنه نفوذ دشمنان بزرگي
چون امريکا و انگلستان باز کرد و همدستي اين دو استعمارگر به کودتاي 28
مرداد و سقوط دولت وي انجاميد. دکتر مصدق پس از کودتا محاکمه و به
احمدآباد تبعيد شد و در اسفند 1345 در بيمارستان نجميه تهران درگذشت.

خلاصه ای از زندگی نامه دکتر محمد مصدق
خلاصه ای از زندگی نامه دکتر محمد مصدق
9

اینها رو بخوان سالم بمان :

پاسخی بگذارید