دسته‌ها
دارو

قرض الحسنه از نظر قرآن

خواص دارویی و گیاهی



این پایگاه متعلق به مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن می باشد

 



یکی از کارهای خداپسندانه ای که می توان با آن، گره ای را گشود، غبار غمی را از چهره گرفته ای
سِتُرد، دلی را شاد کرد و اسباب خرسندی خداوند سبحان را به ارمغان آورد، قرض دادن است.
اهتمام بدین مهم به گونه ای است که خداوند، وام دادن به غیر را قرض دادن به خود به حساب
آورده است، چنان که می فرماید: کیست که به خدا قرض دهد تا خدا بر او چندین برابر بیفزاید؟!(1)

در این مقاله به ابعاد مختلف موضوع قرض الحسنه می پردازیم.

واژه «قرض» در لغت به معنی بریدن با دندان است و در اصطلاح فقهی یکی از عقدهای شرعی
است که به واسطه آن کسی مدیون و وامدار دیگری می شود. تحقق شرعی قرض دادن به دیگری
منوط به ایجاب و قبول است، البته به شرطی که دهنده وام شرط زیاده در بازپرداخت مال
نداشته و گیرنده مال قصد بازپرداخت وام را داشته باشد.

در این صورت به محض واگذاری مال به گیرنده وام، وی حق تصرف در آن مال را دارد، و مال
مفروض در زمره دیون وی قرار می گیرد که در صورت شرط زمان در بازپرداخت وام، وی ملزم به
بازپرداخت آن در زمان مشخص است وگرنه به محض طلب قرض دهنده، ملزم به بازپرداخت مال
است.قرض الحسنه از نظر قرآن

فقیهان آیات زیر را بیانگر مشروعیت قرض دانسته اند:

«مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً کَثیرةً واللّهُ یَقْبِضُ وَ یَبْسُطُ وَ
إِلَیْهِ تُرْجَعُونْ»(2)

«کیست که خدا را وام (یعنی قرض الحسنه) دهد تا خدا بر او به چندین برابر بیفزاید؟
و خداست که گیرد و می دهد و خلق همه به سوی او بازمی گردند.»

«مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضَعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ اَجْرٌ کَریمٌ»(3)

«آن کیست که به خدا قرض نیکو دهد (یعنی قرض الحسنه و صدقه و احسان به
فقیران کند) تا خدا بر او چندین برابر گرداند و پاداشی با لطف و کرامت (تناهی)
اورا عطا نماید.»

«إِنْ تُقِْرضُوا اللّهَ قَرْضاً حَسَناً یُضعِفْهُ لَکُمْ وَ یَغْفِرْلَکُمْ وَ اللّهُ شَکُورٌ حَلیمٌ»(4)

«اگر به خدا (یعنی بندگان محتاج خدا) قرض نیکو (یعنی قرض الحسنه یا صدقه)
دهید خدا برای شما چندین برابر گرداند و هم از گناه شما درگذرد و خدا بر شکر
واحسان خلق، نیکو پاداش دهنده است و بر گناهشان بسیار بردبار است.»

« وَ أَقْرِضُوا اللّهَ قَرْضَاً حَسَناً »(5)

« و به خدا قرض نیکو دهید (یعنی برای خدا به محتاجان احسان کنید
وقرض الحسنه دهید).»

در تعریف دَیْن گفته اند که عبارت از هر حق مالی یا غیرمالی است که در عهده کسی برای
دیگری باشد.(6) از این رو اقسام گوناگونی از معاملات همچون بیع نسیه، بیع سلم و سلف، قرض،
رهن و ضمان موجب دین می گردند.

در قرآن کریم دو آیه به بررسی مطلق دین پرداخته است:

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا تَدَایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلی أَجَلٍ مُسَمَّیً فَاکْتُبُوهُ »(7)

در این آیه مفصل احکام زیر مورد توجه قرار گرفته است:

1ـ دین یا مؤجّل است ـ یعنی دارای مهلت معینی برای بازپرداخت است ـ یا غیرمؤجل که
در صورت اخیر با درخواست داین، مدیون ملزم به پرداخت است، و در صورت اول تاریخ دقیق
پرداخت دین باید مشخص شود؛ زیرا در آیه آمده است:

«إِلی أجلٍ مسمّیً»

2ـ به جهت حرمت حفظ مال مؤمن، حکم به نوشتن دین شده است:

«فَاکْتُبُوهُ»

3ـ نویسنده دین باید شخص عادلی باشد:

«وَلْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کاتِبٌ بِالْعَدْلِ»

4ـ نویسنده دین، نباید از نوشتن خودداری کند:

«وَلا یَأْبَ کاتِبٌ أَنْ یَکْتُبَ»

از این رو، اگر کاتب منحصر به فرد باشد بنا به نظر برخی از فقیهان نوشتن بر او واجب عینی
است.

5ـ نویسنده دین باید دین ه را بر میزان شرع بنویسد:

«کَما عَلَّمَهُ اللّهُ»

بنابراین که عبارت اخیر متعلق به «لا یأب» باشد نویسنده نباید در ازای نوشتن عوضی
مطالبه کند؛ چه نوشتن بی عوض ادای شکر الهی بر او خواهد بود.

6ـ شخص مدیون باید متن دین ه را املا کند؛ چه بیان اثبات حقی در ذمه او و شهادتی
علیه اوست، ودر این راستا نباید از مطلبی فروگذاری شود؛ چه ممکن است بستانکار، واقف بر
اصول اهل قلم نباشد:

«وَلْیُمْلِلِ الَّذی عَلَیْهِ الْحَقُّ وَلْیَتَقِّ اللّهَ رَبَّهُ وَ لا یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئاً»

7ـ اگر شخص مدیون، سفیه یا ضعیف العقل و یا ناتوان از املا باشد، ولیّ او با رعایت عدل
املا کند:

«فَإِنْ کَانَ الَّذی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفیهاً أَوْ ضَعیفاً أَوْ لا یَسْتَطِیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلیُّهُ
بِالْعَدْلِ»

8ـ برای دین ه دو شاهد مرد یا یک مرد و دو زن گرفته شود، تا اگر یکی از زنان مسأله را
فراموش کرد دیگری یادآوری کند و این شاهدان باید عادل و مورد اطمینان باشند:

«وَ اسْتَشْهِدُوا شَهیدَیْنِ مِنْ رِجالِکُمْ فَإِنْ لَمْ یَکُونا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتانِ مِمَّنْ
تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ أَنْ تَضِلَّ إِحداهُما فَتُذَکِّرَ إِحَداهُما الأُخْری»

9ـ نباید شاهدان به هنگام درخواست شهادت از آن سرباز زنند:

«وَ لا یَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا»

1ـ نباید از نوشتن دَیْن کوچک و بزرگ مقید به مدت دلتنگ شد، زیرا دین ه مکتوب
نزد خدا عادلانه تر است و جهت شهادت استوارتر و جهت عدم بدگمانی و شک نزدیک ترین راه
است:قرض الحسنه از نظر قرآن

«وَ لا تَسْئَمُوا أَنْ تَکْتُبُوهُ صَغیراً أَوْ کَبیراً اِلی أَجَلِه ذلِکُمْ أَقْسَطُ عِنْدَاللّهِ وَ أَقْوَمُ
لِلشَّهادَةِ وَ أَدْنی أَلاّ تَرْتابُوا»

11ـ اگر معامله نقدی باشد؛ می توان آن را ننوشت، اگرچه نوشتن آن نیز جایز است:

«إِلاّ أَنْ تَکُونَ تِجارَةً حاضِرَةً تُدیرونَها بَیْنَکُمْ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَلاّ تَکْتُبُوها»

12ـ هرگاه معامله نقدی شود می توان بر آن شاهد گرفت:

«وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبَایَعْتُمْ»

13ـ نباید بر نویسنده و شاهد دین ه ضرری وارد آورد، زیرا این عمل فسق است:

«وَ لا یُضارُّ کاتِبٌ وَ لا شَهیدٌ وَ إِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِکُمْ»

بنابر آن که «لایضار» فعل معلوم باشد نویسنده و شاهد نباید ضرری وارد آورند.

«وَ إِنْ کانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلی مَیْسَرَةٍ وَ أَنْ تَصَدَّقُوا خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»(8)

این آیه ناظر به عدم تعهد مدیون است در صورتی که تنگدست باشد، از این رو باید به او تا
زمان گشاده دستی مهلت داد و حتی در صورت توان نیز به او کمک کرد.

در این باره ـ یعنی مهلت دادن به بدهکار و مدارا با او و ارزش و پاداش این کارِ کریمانه ـ به
روایاتی گرانسنگ از ائمه معصومان علیهم السلام تمسک می جوییم:

از بُرَیده نقل است که گفت:

«از رسول خدا شنیدم که می فرمود: کسی که به تنگدست مهلت دهد قبل از رسیدن
موعد پرداخت، در مقابل هر روز به اندازه آن مال برای او صدقه محسوب می شود و
وقتی که موعد پرداخت رسید در قبال هر روز مهلت، دو چندان صدقه برایش به
حساب می آید.»(9)


رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

«کسی که می خواهد در (قیامت) روزی که هیچ سایه ای جز سایه عرش الهی نیست
خداوند او را در سایه چتر حمایت خود قرار دهد باید به بدهکار تنگدست مهلت دهد
یا این که به نفع او از حق خود بگذرد.»(1)

«کسی که با انسان مؤمن تهیدستی مدارا کند، خداوند نیازهای دنیا و آخرت او را به
آسانی برآورده کند.»(11)

«کسی که به بدهکارش مهلت دهد یا از طلب خود صرف نظر کند، در قیامت در سایه
عرش (رحمت الهی) قرار گیرد.»(12)


امام صادق علیه السلام فرمودند:

«خداوند عز و جل، مهلت دادن به تنگدست را دوست دارد، و کسی که بدهکارش
تهیدست است باید به او مهلت دهد تا راه چاره ای یابد.»(13)

در روایاتی که از امامان پاک علیهم السلام بر جای مانده، قرض دادن، کار بسیار مثبتی ارزیابی شده است؛
هر چند که از قرض گرفتن ـ حتی الامکان ـ منع شده است.

رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

«کسی که به برادر مسلمان خود قرض دهد
در برابر هر درهمی که قرض داده به اندازه
کوه های احد، رضوان و سینا پاداش خواهد
داشت و اگر برای وصول طلب خود با
بدهکار مدارا کند از پل صراط همانند برق
جهنده، بدون حساب و عذاب عبور
خواهد کرد.»(14)

امام علی علیه السلام در وصیتی به امام
حسن علیه السلام فرمودند:

«غنیمت بدان کسی را که در زمان
توانگریت از تو قرض می خواهد تا در روز
تنگدستی ات آن را به تو بازپس دهد.»(15)


امام صادق علیه السلام فرمودند:

«هیچ مسلمانی نیست که به مسلمان دیگری به خاطر خدا قرض دهد جز آن که هر
روز خداوند ثواب صدقه را به حساب او به شمار آورد، تا زمانی که بدهکار، مالی را که
از او قرض گرفته بازپس دهد.»(16)

از این روایت می توان استفاده کرد که قرض دهنده بدون این که مالی را از کف دهد از تمام
آثار و برکات صدقه بهره مند می گردد و تا زمانی که مدیون دینش را به او ادا نکرده هر روز معادل
مالی که قرض داده گویا صدقه می دهد!

رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

«هر کس به مؤمنی وام دهد و منتظر بماند تا وام گیرنده از عهده پرداختن وام برآید
مالش در زمره زکات است و درود فرشتگان ـ تا زمانی که وام گیرنده قرضش را ادا کند
ـ نثار اوست.»(17)

«کسی که برادر مسلمان و نیازمندش از او درخواست قرض کند و با این که توانایی
دارد به او قرض ندهد خداوند او را از شمیم بهشت محروم گرداند.»(18)

از آن جا که اسلام مخالف هرگونه گداپروری است و پیامبر رحمتش صلی الله علیه و آله وسلم بر دست کارگری که با
کد یمین و عرق جبین به تأمین معیشت خویش می پردازد، بوسه می زند، با مرور روایاتی که
درباره قرض و صدقه آمده است برتری قرض از صدقه کاملاً آشکار می شود. مضمون برخی از آن
روایات را مرور می کنیم.

رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

«شبی که به معراج رفتم بر در بهشت دیدم که نوشته شده بود: صدقه ده برابر و قرض،
هیجده برابر پاداش دارد! به جبرئیل گفتم چرا قرض الحسنه برتر از صدقه است؟
گفت: چون قرض گیرنده همیشه به خاطر نیازش قرض می کند ولی سائل درخواست
کمک می کند هر چند بی نیاز باشد.»(19)

در فقه الرضا به نقل از امام رضا علیه السلام نقل شده است که حضرت فرمود:

«پاداش وام دادن هیجده برابر بیش از صدقه است؛ زیرا با فراهم شدن شرایط
استقراض، شخص ناگزیر به گرفتن صدقه نمی شود.»(2)


پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

«اگر هزار درهم را دو بار قرض دهم دوست دارم تا این که آن را یک بار تصدق
دهم.»(21)


امام صادق علیه السلام فرمودند:

«اگر مالی را قرض دهم پیش من محبوب تر است تا همانند آن را صله دهم.»(22)


رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

«هیچ مسلمانی نیست که به مسلمانی یک بار قرض دهد جز این که گویی آن مال را دو
بار صدقه داده است.»(23)

«هر قرضی (افزون بر پاداش های زیادی که دارد (در حکم) صدقه است.»(24)

نکوهش استقراض و کوتاهی در پرداختن آن

با این که در روایات به افراد متمکن توصیه و تأکید شده که به افراد نیازمند و گرفتار که ناچار به
استقراض می شوند، وام پرداخت کنند ولی مضمون پاره ای از روایات حاکی از نکوهش قرض
گرفتن است و آن را پدیده ای منفی می شمارد: رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

«از وام خواستن (و بدهی داشتن) حذر کنید که آن غم شب و ذلت روز است.»(25)

«از کفر و بدهی به خدا پناه می برم! گفته شد: ای پیام آور خدا! آیا بدهی با کفر معادل
است؟! فرمود: آری.»(26)

«هیچ دردی همچون درد چشم و هیچ اندوهی چون اندوه بدهی داشتن نیست.»(27)


از امام باقر علیه السلام نقل شده است که فرمود:

«شهادت در راه خدا کفاره و پوشاننده هر گناهی است جز دَین که در آن هیچ کفاره ای
نیست جز پرداختن آن، یا این که صاحبش آن را قضا و تدارک کند، یا این که طلب کار
و صاحب حق از آن درگذرد.»(28)

نقل شده که معاویة بن وهب از امام صادق علیه السلام پرسید به ما رسیده که مردی از انصار را مرگ
در رسید که دینی بر عهده داشت؛ از این رو پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بر (جنازه) او نماز نگذارد و به حاضران
فرمود: بر این دوستتان نماز نگذارید تا دَین او پرداخت شود. امام علیه السلام در توضیح این روایت
فرمود:

«پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بدان جهت این کار را انجام داد تامردم مسأله دَین را سبک نشمارند.»(29)


امام صادق علیه السلام فرمودند:

«از دَین بکاهید که در کاستن دَین فزونی عمر است.»(3)

«دزدان سه گونه اند: کسی که زکات نپردازد، کسی که مهر زنان را حلال شمارد، و کسی
که قرض کند و نیت پرداختن آن را نداشته باشد.»(31)


رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

«هر که قادر باشد بر ادای صاحب حقی؛ ولی با این وجود او را معطل کند (کوتاهی کرده
و امروز و فردا کند) گناه هر روز او (که معطل می کند و تأخیر روا می دارد) گناه و خطای
باج ستان است.»(32)


رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

«از قرض گرفتن پرهیز کنید که ننگ دین است.»(33)

«تأخیر انداختن غنی (از پرداخت به موقع بدهی خود) ستم به حساب می آید.»(34)

با مرور روایاتی که درباره قرض وارد شده است به احادیثی برمی خوریم که خود می تواند قدری از
غم جانکاه قرض داران بکاهد، برخی از این گوهرهای تابناک را که حاکی از سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم
و زندگی زاهدانه معصومان علیهم السلام است چنین اند:

امام صادق علیه السلام فرمودند:

«رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در حالی که دَین بر عهده داشت رحلت فرمود.»(35)

«حضرتش مدیون بود و زره اش در مقابل بیست صاع در گرو یک یهودی بود.»(36)


ابن عباس گوید که حضرتش فرمود:

«خداوند مرا به نبوت برتری داد، و علی را به امامت و امر فرمود تا دخترم را به او
تزویج کنم، او پدر فرزندانم، غسل دهنده جثه ام و ادا کننده دَین من است، دوستدار
او دوست من و دشمن او دشمن من است.»(37)


امام صادق علیه السلام فرمود:

«امام حسن علیه السلام به هنگام رحلت بدهکار بود، امام حسین علیه السلام نیز هنگام شهادت
دَین بر عهده داشت.»(38)


امام باقر علیه السلام فرمود:

«امام حسین علیه السلام هنگام شهادت بدهکار بود که امام سجاد علیه السلام زمینی از آن حضرت
را فروخت تا دینش را ادا کند.»(39)

قرض دو قسم است: مدت دار؛ یعنی هنگام قرض دادن مشخص شده است که قرض گیرنده چه
موقع بدهی را بپردازد. قسم دیگر، قرض بدون مدت است که زمان پرداخت در آن مشخص نشده
است.

1ـ اگر قرض مدت دار باشد طلب کار نمی تواند پیش از تمام شدن آن مدت، طلب خود را
درخواست کند. اگر مدت دار نباشد، طلب کار هر وقت بخواهد می تواند طلب خود را درخواست
کند.(4)

2ـ اگر طلب کار طلب خود را درخواست کند، چنانچه بدهکار بتواند بدهی خود را بدهد، باید
فوراً بپردازد و اگر تأخیر بیندازد گناهکار است.(41)

3ـ اگر مقداری پول به کسی بدهد و شرط کند که پس از مدتی مثلاً یک سالِ دیگر زیادتر
بگیرد ربا و حرام است؛ مثلاً یکصد هزار تومان بدهد و شرط کند که پس از یک سال یکصد و
بیست هزار تومان بگیرد.(42)

4ـ ربا دادن مثل ربا گرفتن حرام است و کسی که قرض ربایی گرفته اگرچه کار حرامی کرده
ولی اصل قرض صحیح است و می تواند در آن تصرف کند.(43)

5ـ اگر بدهکار بدون شرط قبلی چیزی اضافه به طلبکار بدهد اشکال ندارد، بلکه مستحب
است.(44)

6ـ اگر بدهکار غیر از خانه ای که در آن نشسته و اثاثیه منزل و چیزهای دیگری که به آن ها
احتیاج دارد چیزی نداشته باشد طلبکار نمی تواند طلب خود را از او مطالبه کند، بلکه باید صبر
کند تا بتواند بدهی خود را بدهد.(45)

7ـ اگر شخصی مبلغی به عنوان قرض از دیگری گرفته و بعد از آن دیگر او را ندیده است
وخیلی هم دنبالش گشته و از زنده بودن وی هم اطلاعی ندارد باید چنانچه طلبکار را می شناسد
تحقیق کند تا حق او را به خودش یا به ورثه اش بپردازد و اگر از پیدا کردن صاحب پول ناامید باشد،
باید از طرف او به فقیران صدقه بدهد.(46)

8ـ بدهکار می تواند مقداری از مال خود را نزد طلبکار به گرو بگذارد تا اگر طلب او را نداد از
آن مال طلب خود را به دست آورد.(47)

9ـ استفاده چیزی که گرو (رهن) می گذارند مال کسی است که آن را گرو گذاشته است.
بنابراین گروگیرنده، بدون اجازه صاحب مال نمی تواند از آن استفاده کند.(48)

1ـ طلب کار (گروگیرنده) و بدهکار (گرودهنده) نمی توانند مالی را که در رهن است بدون
اجازه یکدیگر ملک کسی کنند. مثلاً بفروشند یا ببخشند، ولی اگر یکی از آنان آن را بفروشد یا
ببخشد و بعد دیگری بگوید راضی هستم، اشکال ندارد.(49)

11ـ اگر مالی را که بدهکار گرو گذاشته خانه و اثاثیه منزل هم باشد طلب کار می تواند
بفروشد و طلب خود را بردارد.(5)

12ـ چنانچه طلب کار قبول کند، بدهکار می تواند بدهی خود را بر عهده دیگری گذاشته و به
او حواله دهد.(51)

13ـ طلبکار می تواند حواله را نپذیرد، اگرچه فردی که به او حواله شده فقیر نباشد و در
پرداختن حواله هم کوتاهی نکند.(52)

14ـ بعد از آن که حواله درست شد، حواله دهنده و کسی که به او حواله شده نمی توانند
حواله را به هم بزنند مگر آن که یکی از آنان برای خود حق به هم زدن حواله را قرار دهند که در این
صورت مطابق قراری که گذاشته اند می توانند حواله را به هم بزنند.(53)

15ـ چنانچه طلبکار قبول کند انسان می تواند متعهد شود بدهی کسی را بپردازد که به این
تعهد، ضمان می گویند.(54)

16ـ اگر طلبکار طلب خود را به ضامن ببخشد ضامن نمی تواند از بدهکار چیزی بگیرد و اگر
مقداری از آن را ببخشد نمی تواند آن مقدار را مطالبه کند.(55)

17ـ اگر انسان ضامن شود که بدهی کسی را بدهد نمی تواند از ضامن شدن خود برگردد.(56)

18ـ ضامن و طلبکار می توانند شرط کنند که هر وقت بخواهند ضمانت ضامن را به هم
بزنند.(57)

19ـ اگر شخصی بدون اجازه بدهکار، ضامن شود که بدهی او را بدهد نمی تواند چیزی از او
بگیرد.(58)

2ـ انسان می تواند متعهد و ملتزم شود که هر وقت طلبکار بدهکار را خواست او را احضار
کند که به این تعهد و التزام، کفالت می گویند.(59)

1- سوره بقره (2) آیه 245. نص آیه در ادامه مقاله آورده شده است.

2- سوره بقره (2) آیه 245.

3- سوره حدید (57) آیه 11.

4- سوره تغابن (64) آیه 17.

5- سوره مزمل (73) آیه 2.

6- احکام قرآن، ص 268.

7- سوره بقره (2) آیه 282.

8- سوره بقره (2) آیه 28.

9- الترغیب و الترهیب، ج 2، ص 44.

1- بحارالانوار، ج 13، ص 15.

11- همان، ص 152.

12- میزان الحکمة، ج 8، ص 126.

13- همان، ص 153.

14- ثواب الاعمال و عقابها، ص 414.

15- نهج البلاغه، ه 31.

16- «ما مِنْ مُسلمٍ أقرض مسلماً یرید وَجْهَ اللّه إِلاّ اُحْتُسِبَ لَهُ اَجْرُها بحساب الصدقة حتی ترجع الیه.»
بحارالانوار، ج 13، ص 139.

17- «مَنْ أقْرَض مؤمناً قَرْضاً یَنْتَظِرْ بِه مَیْسُورَهُ کانَ مالَهُ فی زکاةٍ و کان هو فی صلاةٍ من الملائکة حتی
یودّیه اِلیه.» همان، ص 139.

18- «مَنْ احتاجَ اِلیه اَخوه المُسْلِمُ فی قرضٍ و هو یَقْدِرُ علیه فلم یَفْعَلْ حَرَّمَ اللّهَ علیه ریحَ الجَنَّةِ.»
همان، ص 138.

19- میزان الحکمة، ج 8، ص 123.

2- بحارالانوار، ج 13، ص 14.

21- همان، ص 139.

22- همان.

23- همان، ص 139.

24- همان.

25- سفینة البحار.

26- همان.

27- همان.

28- همان.

29- همان.

3- همان.

31- وسائل الشیعه، ج 13، ص 77.

32- همان.

33- همان.

34- همان، ص 9.

35- سفینة البحار.

36- همان.

37- همان.

38- همان.

39- همان.

4- توضیح المسائل، امام خمینی، مسأله 236. این بخش (احکام قرض) از کتاب «آموزش فقه» نگاشته
حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای محمدحسین فلاح زاده ـ دام عزه ـ اقتباس شده است.

41- توضیح المسائل، مسأله 2276.

42- توضیح المسائل، مسأله 2288.

43- توضیح المسائل، مسأله 2284.

44- تحریر الوسیله، ج 1، کتاب الدین و القرض، ص 654.

45- توضیح المسائل، مسأله 2277.

46- استفتائات، ج 2، ص 285، نقل به تلفیق.

47- ر.ک: توضیح المسائل، مسأله 23.

48- توضیح المسائل، مسأله 236.

49- همان، مسأله 235.

5- همان، مسأله 239.

51- همان، مسأله 2289.

52- همان، مسأله 2295.

53- همان، مسأله 2297 و 2299.

54- تحریر الوسیله، کتاب الضمان، ج 2،ص 25..

55- توضیح المسائل، مسأله 2315.

56- همان، مسأله 2316.

57- همان، مسأله 2317.

58- همان، مسأله 232.

59- ر.ک: تحریرالوسیله، ج 2، ص 34.

این مجله مخصوص کودک و نوجوان می باشد.

پیام زن
ویژه مسائل زنان و خانواده

دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم
محمد جعفری گیلانی
سید ضیاء مرتضوی

3

773335
7738743
773335
payam-zan_man@aalulbayt.org

قم، صندوق پستی 371

پرسمان
فرهنگی، اجتماعی، دانشجویی

مرکز فرهنگی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری
سید محمدرضا فقیهی
محمد باقر پور امینی
138
3

774724
7735473
7743816
info@porseman.net
www.porseman.n

مبلغان
فرهنگی – تبلیغی
حوزه

1385/6/1
3
mbl

گنجینه عظیم کتابهای علوم اسلامی و انسانی در موبایل شما

ظاهرا چیزی درست کار نمی کند. ما تاثیرات این خطا را لاگ کرده ایم.

تا در کوتاه ترین زمان ممکن مشکل را برطرف سازیم.


رفتن به صفحه اصلی



در آموزه های دینی ما قرض دادن به برادران مؤمن، آداب و شرایطی دارد که برخی از آنها چنین است.


 


1. قرض همراه با اخلاص باشد.


 

قرض الحسنه از نظر قرآن


2. با دل خوش و رضایت کامل باشد.


 


3. قرض از مال حلال باشد.


 


4. قرض مکتوب شود.


 

5. کسى که به مؤمنى قرض داد، منتظر بماند تا پرداخت قرض براى او امکان‏پذیر شود؛ یعنی همان طور که جایز نیست بدهکار با فرض توانایى، پرداخت مال را به تأخیر بیندازد، همین طور نیز اگر طلبکار مى‏داند بدهکار توانایى ندارد، جایز نیست او را تحت فشار قرار دهد.


 

یکی از اموری که اسلام بدان تأکید بسیاری نموده، موضوع قرض دادن به نیازمندان است تا جایی که در روایات ما آن را از صدقه برتر دانستند.

[1]


 

امّا باید توجه داشت در برخی از موارد ما به وظایف مان و آداب و شرایطی که وجود دارد عمل نمی کنیم و از این جهت زیان هایی بر ما وارد می شود، ولی آگاهانه و یا ناآگاهانه گناه آن را بر گردن دیگران می گذاریم.


 

برای قرض الحسنه، این سنت پسندیده، شرایطی بیان شده است که در طولانی ترین آیه از قرآن بدان اشاره شده است:


 

«اى کسانى که ایمان آورده‏اید! هنگامى که بدهى مدّت‏دارى (به خاطر وام یا داد و ستد) به یک دیگر پیدا می کنید، آن را بنویسید! و باید نویسنده‏اى از روى عدالت، (سند را) در میان شما بنویسد! و کسى که قدرت بر نویسندگى دارد، نباید از نوشتن خوددارى کند! پس باید بنویسد، و آن کس که حق بر عهده اوست، باید املا کند، و از خدا که پروردگار او است بپرهیزد، و چیزى را فروگذار ننماید! ».

[2]

در روایات نیز به این مهمّ تأکید شده است.

[3]

بنابر این با توجه به تأکیداتی که از جانب اسلام برای استحکام امر قرض بیان شده، اگر ما کوتاهی نموده و خسارتی دامان ما را گرفته نباید آن را به حساب دین یا رهبران آن بگذاریم.


 

آداب و شرایط قرض الحسنه


 

در آموزه های دینی ما قرض دادن به برادران مؤمن، آداب و شرایطی دارد که برخی از آنها چنین است.


 

1. قرض همراه با اخلاص باشد.


 

2. با دل خوش و رضایت کامل باشد.


 

3. قرض از مال حلال باشد.

[4]


 

4. قرض مکتوب شود.

[5]


 

5. کسى که به مؤمنى قرض داد، منتظر بماند تا پرداخت قرض براى او امکان‏پذیر شود؛ یعنی همان طور که جایز نیست بدهکار با فرض توانایى، پرداخت مال را به تأخیر بیندازد، همین طور نیز اگر طلبکار مى‏داند بدهکار توانایى ندارد، جایز نیست او را تحت فشار قرار دهد.

[6]


 

در این جا به چند روایت پیرامون اهمیت و آداب قرض الحسنه بیان می کنیم.


 

امام صادق (ع) فرمود: کسى که مالى را به کسى وام دهد، و مدتى براى (پرداخت) آن معین کند، و آن قرض در مدّت معیّن وصول نگردد، به ازاى هر روز تأخیر، ثواب یک دینار صدقه را براى او خواهد داشت.

[7]


 

عبد اللَّه بن سنان از امام صادق (ع) روایت کرده است که رسول خدا (ص) فرمود: اگر هزار درهم را دو بار (به کسى) قرض بدهم، در نزد من خوش تر از آن است که آن را یک بار (و یک جا) صدقه دهم، و همان طور که براى کسى که از تو قرض مى‏گیرد، جایز نیست که در صورت توانائى در بازدهى قرض خود تعلل کند و آن را به تأخیر بیندازد، همچنین براى تو جایز نیست- اگر بدانى که او در مضیقه و تنگدستى است- او را (در پرداخت بدهى خود) در فشار قرار دهى و از او مطالبه کنى.

[8]

قرض الحسنه از نظر قرآن


 

برای آگاهی نمایه زیر را مطالعه کنید:


 

قرض الحسنه و برتری آن نسبت به صدقه، 1333 (سایت: 12763)

.


 

[1]

. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج 71، ص 14، مؤسسة الوفاء، بیروت، 144 ه ق.

[2]

.
بقره، 282.

[3]

. حر عاملی، وسائل‏الشیعة، ج 17، ص 11، مؤسسه آل البیت علیهم‏السلام قم، 149.

[4]

. کلینی، اصول کافى، کمره‏اى، محمد باقر، ج ‏3، ص 843، انتشارات اسوه‏، چاپ سوم، قم‏، 1375 ش‏.

[5]

.
بقره، 282.

[6]

. شیخ صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الأعمال ، ص 138، دار الرضى‏، چاپ اول، قم‏، 146 ق‏‏.‏

[7]

. همان. ‏

[8]

. همان.


 

آخرین پرسش ها و پاسخ ها را همه روزه در خود مطالعه کنید.


حاضرین در سایت :

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت محفوظ و استفاده از مطالب آن تنها با ذکر منبع مجاز است.


218 – All Rights Reserved

9

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *